دو شعر از «ناصر هزاره» که بعد از نزدیک به یکسال، بالاخره متن شعرهایاش را برایمان آورد. مکین این همانیست که میگفتم بعضی شعرهایاش اندازهی شعرهای شملو رویام تاثیر میگذارند.
شعر یکم
آی آزادی، آزادی، آزادی
بالهایام را میگشایم
این جسم پلشت را در قلب این مادر بدکاره چال میکنم
و به آغوش تو میگریزم
برای رهایی مگر چه میخواهم
سرنگی در دست
سرزمینی برای استخوانهایام
بگذار همه بگویند
آنکه مُرد...
یک تزریقی بود.
شعر دوم
تهی همچون کودکانهها
شادِ شادِ شاد
بر بال پروانهها
همزاد کردار آفتاب و باد
چون جهل معصوم برهها
رقصی ز بیخودی
به گرد مدار خاک
بازی کودکانهای
دستانی بسته ز گل یا که پوچ
یکآن -بازی تمام
این دست...
«پوچ»!


