تبليغاتX
دفترهای سپید بی‌گناهی - خیابان خلوت [یک‌ فیلم‌نامه‌ی خیلی کوتاه]
دوشنبه ششم فروردین 1386
خیابان خلوت [یک‌ فیلم‌نامه‌ی خیلی کوتاه]

Click to show it on original size!

۱. بیرون / خیابان / شب
شب است. پسر جوانی (حدودا 24- 25 ساله) در حال قدم‌زدن در یک خیابان خلوت است. دو طرف خیابان خانه‌های مسکونی قرار دارد. از یکی از خانه‌ها صدای دعوا و مشاجره‌ی زن و مردی می‌آید. پسر از روی کنجکاوی به این خانه نزدیک‌می‌شود، چند لحظه می‌ایستد و سعی‌می‌کند از دعوای زن و مرد سر در بیاورد اما منصرف‌می‌شود و بی تفاوت به این ماجرا می‌خواهد راه خود را پی بگیرد که چشم‌اش به دختری می‌افتد که پشت پنجره‌ی یکی از اتاق‌های خانه که چراغ آن خاموش است ایستاده و او را نگاه‌می‌کند. نگاه این دو لحظه‌ای با هم تلاقی‌می‌کند. پسر نگاه از پنجره می‌گیرد و به راه خود ادامه‌می‌دهد. چند قدم که بر می‌دارد بر می‌گردد و دوباره به پنجره نگاه‌می‌کند، دختر همچنان چشم به او دوخته. پسر روی‌اش را بر می‌گرداند و به راه خود ادامه می دهد...


۲. بیرون / خیابان / فردای همان شب
صبح است. خیابان خلوت و خانه دیده می‌شود. پسر که عازم محل کار است در حالی که از جلو خانه عبور می‌کند نگاهی به همان پنجره می اندازد و رد می‌شود.

 

پی‌نوشت: این‌فیلم‌نامه شاید شباهت‌های زیادی به تمنّا داشته‌باشد. شباهت به‌دلیل علاقه‌ی من به عناصری مثل نگاه، پنجره و خیابان‌های خلوت است. فکر می‌کنم هر فیلم‌نامه‌ای و با هر مضمونی هم که بنویسم، باز این‌ها یک‌جایی وارد کار می‌شوند. البته نگارش «خیابان خلوت» هم با فاصله‌ی کمی پس از «تمنا» بوده‌است.

نوشته‌شده توسط بامداد در 4:30 | | پیوند به این مطلب