۱. بیرون / خیابان / شب
شب است. پسر جوانی (حدودا 24- 25 ساله) در حال قدمزدن در یک خیابان خلوت است. دو طرف خیابان خانههای مسکونی قرار دارد. از یکی از خانهها صدای دعوا و مشاجرهی زن و مردی میآید. پسر از روی کنجکاوی به این خانه نزدیکمیشود، چند لحظه میایستد و سعیمیکند از دعوای زن و مرد سر در بیاورد اما منصرفمیشود و بی تفاوت به این ماجرا میخواهد راه خود را پی بگیرد که چشماش به دختری میافتد که پشت پنجرهی یکی از اتاقهای خانه که چراغ آن خاموش است ایستاده و او را نگاهمیکند. نگاه این دو لحظهای با هم تلاقیمیکند. پسر نگاه از پنجره میگیرد و به راه خود ادامهمیدهد. چند قدم که بر میدارد بر میگردد و دوباره به پنجره نگاهمیکند، دختر همچنان چشم به او دوخته. پسر رویاش را بر میگرداند و به راه خود ادامه می دهد...
۲. بیرون / خیابان / فردای همان شب
صبح است. خیابان خلوت و خانه دیده میشود. پسر که عازم محل کار است در حالی که از جلو خانه عبور میکند نگاهی به همان پنجره می اندازد و رد میشود.
پینوشت: اینفیلمنامه شاید شباهتهای زیادی به تمنّا داشتهباشد. شباهت بهدلیل علاقهی من به عناصری مثل نگاه، پنجره و خیابانهای خلوت است. فکر میکنم هر فیلمنامهای و با هر مضمونی هم که بنویسم، باز اینها یکجایی وارد کار میشوند. البته نگارش «خیابان خلوت» هم با فاصلهی کمی پس از «تمنا» بودهاست.
بر اساس داستانکوتاه «زن و شوهر کارگر» نوشتهی ایتالو کالوینو
1. تو /اتاق خواب /نزدیک ظهر
یک تختخواب دونفره که یکطرف آن مردی خوابیده و طرفِ دیگر مرتباست. صورتِ مرد بهسمت طرف خالی تخت است. از پنجرهی اتاق که دیده نمیشود نور صبحگاهی روی نیمهی مرتب تختخواب افتاده.
ساعت زنگمیزند. مرد بیدار میشود. نور چشماش را میزند و بلافاصله چشمهایاش را میبندد. دستِ مرد ناخودآگاه بهسمت جای خالی تخت میرود، انگار انتظار دارد کسی آنجا باشد. دستِ مرد تشک خالی را لمسمی کند. مرد دوباره چشم هایاش را باز میکند.
۲. تو /هال خانه /نزدیک ظهر
هال بسیار کوچک خانه. سمت چپ در اتاقخواب است. رو-به-رو در دست شویی است و گوشهی سمت راست در آشپزخانه. هال پنجرهای ندارد و تاریکتر از اتاقخواب است. از درگاهی آشپزخانه نور توی هال میپاشد.
در دستشویی باز میشود. مرد از دستشویی بیرونمیآید و بهآشپزخانه میرود.
۳. تو /آشپزخانه /نزدیک ظهر
آشپزخانهای خیلیکوچک امّا تمیز. سرتاسر دیوار رو-به-روی در کابینتکاریشده. سمت راستِ در بهترتیب گاز و یخچال را گذاشتهاند. دیوار عمود بر دیوار اینسمت و دیوار رو-به-رو نیمقد است و نیمهی دیگرش را پنجره گذاشتهاند. دیوار نیمقد جلوآمدهگیِ تاقمانندی دارد که میشود روی آن نشست. نزدیک به گوشهی سمت راست این جلو آمدهگی یکزیرسیگاری، یکپاکت سیگار و یک قوتیکبریت هست. وسط آشپزخانه میز کوچکی با دو صندلی قرار دارد.
چای دمکرده روی گاز است. روی میز هرچه که برای یکصبحانه لازماست خیلی مرتب و خوشسلیقه چیدهشده. صندلیها در دو ضلعی از میز قرار گرفتهاند که یکی پشت بهکابینتهاست و دیگری رو بهآنها.
مرد پشت میز –روی صندلی رو-به-روی کابینتها- مینشیند. ابتدا یکلیوان شیر برای خودش میریزد و مینوشد. بعد یکلیوانِ دیگر برمیدارد، صندلی را عقبمیکشد، بلند میشود و رو-به-روی گاز میایستد. قوری را برمیدارد و برای خودش چایی میریزد. روی چای کفمیکند. مرد کف روی چای را که میبیند لبخندی میزند. بر میگردد پشت میز صبحانه کارد کره خوریای را برمیدارد و کف روی چای را میگیرد. بعد دوباره مینشیند و مشغول صبحانهخوردن میشود. صبحانه که تماممیشود مرد سمت پنجره میرود، سیگاری برمیدارد و روشنمیکند. سیگار را میان انگشتان دستِ چپ میگیرد و با همین دست لای پنجره را کمی باز میکند. بعد یکوری روی سکوی پای پنجره مینشیند. پشتاش را بهدیوار و شانهی چپاش را بهپنجره تکیهمیدهد. درحال سیگار کشیدن بیرون را تماشا میکند. از ارتفاع پیداست که خانه در طبقههای بالایی یکآپارتمان است. در خیابان خلوتِ پایین ساختمان دختر و پسری دستِ هم را گرفتهاند و قدممیزنند. مرد امّا آنها را نمیبیند. نگاه او بیشتر بهدوردستهاست. مرد پک عمیقی بهسیگار میزند.
غروب تصویر
۴. تو /حمام /زمان نامشخص
دوش حمام ناگهان با شدت باز میشود. مرد میآید زیر دوش. مرد زیر دوش چشم هایاش را میبندد و با دو وست بدن خود را در آغوش میگیرد گویی بارش ذرّههای آب بر تن او نوازشاش میکند. اینحالت مدّتی ادامه پیدا میکند.
غروب تصویر
۵. تو /آشپزخانه /بعد از ظهر
مرد که لباساش را عوضکرده و لباس ِ بیرون پوشیده پشت میز آشپزخانه نشسته و سیگار میکشد. هیچچیز روی میز نیست. مرد خیرهشده بهصندلی خالیِ رو-به-رویاش.
۶. تو /اتاقخواب /بعد از ظهر
هنوز هم اندک نور باقیماندهی خورشید –نور سرد و بیرنگ بعد از ظهری- روی نیمهی مرتّب تخت افتاده. مرد وارد اتاق میشود و بهسمت پاتختیِ نیمهی مرتب تخت میرود. انگار میخواهد چیزی از آنتو بردارد. لباس مرد همان لباس بیرونِ نمای پیشین است. مرد وقتی کنار تخت میرود تا به پاتختی برسد جلو نور را می گیرد و سایهاش میافتد روی تخت. لحظهای بهسایهی خودش خیرهمیشود، بعد دراز میکشد روی نیمهی مرتب تخت، پاهایاش را جمعمیکند توی شکماش و با دستهایاش تشک تخت را لمسمیکند، انگاری نیمهی مرتب تخت را بغلکردهباشد.
غروب تصویر
۷. تو /اتاقخواب /شب
تخت دیدهمیشود که هر دو نیمهاش مرتّباست.
یکتوضیح: «زن و شوهر کارگر» را من هیچوقت نخواندم و اصلن نمیدانم در چهکتابی چاپشده. در کتابهایی که من از کالوینو دیدهام چنینداستانی وجود نداشته. سال گذشته، در میانههای دورهی انجمن سینمای جوان که همه بهفکر نوشتن فیلمنامه برای ساختن فیلم پایاندوره بودیم، یکی از دوستان بهمن گفت کالوینو چنینداستانی دارد و آنرا اینطور برای من تعریفکرد: «زن و شوهر کارگری بهدلیل اینکه هر دو دو شیفت کار میکنند -با اینکه همدیگر راخیلی دوستدارند- هیچگاه با هم در خانه نیستند و حتا فرصت همآغوشی با هم را ندارند.» همین. این همهی چیزی بود که من از اینداستان می دانم. همانروزها من فیلمنامهی کوتاهی بر اساس اینایده نوشتم که خوب، آنفیلمنامه گمشد. ایندومی را در همینچند روزه نوشتهام. چیزهایی از قبلی در اینهست و چیزهایی هم تازه در اینیکی آمده. حتمن هم بودهچیزهایی در قبلی، که در این نیست.
1. تو و بیرون /سواری /نزدیک غروب
از داخل یکسواری قدیمی (مثلن یکپیکان۵۷!!!) در حال حرکت، خیابان، پیادهرو ها و مردم در حال حرکت دیدهمیشود. سواری پشت چراغ قرمز میایستد (روی تمام این نماها عنوانبندی آغازین میآید بههمراه یکموسیقی (مثلن لئونارد کوهن!!)؛ و در لحظهای که سواری پشت چراغ قرمز میایستد راننده ضبط را خاموشمیکند و معلوممیشود که موسیقی از ضبط ماشین شنیدهمیشده)، در لحظهی خاموش کردن ضبط بهطور خیلی گذرا و بدون تٱکید کتاب «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» زیر داشبورد ماشین دیده میشود. حالا سواریهای دیگر و سرنشینان آنها دیده میشود: مردی میانسال که پشت فرمان نشسته قیافهی خستهای دارد و به روبهرویاش زلزده، رانندهای جوانتر که در یکتاکسی مشغول بحثِ داغی با مسافرین است. دو دختر که مطابق مد روز اما نهخیلی خاص لباس پوشیدهاند در حالی که یکی از آنها موضوعی را برای دیگری تعریف میکند و هر دو میخندند در حال رد شدن از خیابان و عبور از بین ماشینها از جلو سواری رد میشوند. از شیشهی بغل نه چندان تمیز سواری (سمت راننده) چهرهی دختری دیده میشود که در صندلی کنار رانندهی ماشین بغلدست (یک GLX) لحظهای سر برمیگرداند و به سرنشین سواری که دیدهنمیشود زلمیزند، شیشهی GLX تا نیمه بالاست به طوری که چشمان و بخشی از بینی دختر بالای شیشه قرار دارد و بقیهی صورتاش از پشت شیشه دیدهمیشود. همزمان با سرگرداندن دختر چراغ سبز میشود و ماشین هم لحظهای بعد حرکت می کند. در افق خیابان ساختمان بلند چندینطبقهی نیمهکارهای دیده میشود.
2. تو /سواری /نزدیک غروب
مرد، سیگاری از توی بستهی سیگار که روی داشبورد است در می آورد و بهلب میگذارد. همچنان که به دنبال کبریت یا فندک میگردد میخواهد ضبط را هم دوباره روشن کند...
3. تو و بیرون /سواری /نزدیک غروب ادامه...
...مردی میانسال و بارانی پوش که کنار خیابان ایستاده برای سواری دست تکان میدهد. راننده ناراحت سیگار روشن نکرده را از لب میگیرد، ضبط را هم روشننمیکند و ماشین را چند متری نرسیده به مرد نگهمیدارد. ماشین حالا نزدیک آن ساختمان بلند نیمهکاره است. در حینی که مرد بهسمت ماشین میآید راننده نگاهی به ساختمان میاندازد، مردی لبهی یکی از طبقات بالایی ساختمان نشسته، پاهایاش را از لبهی ساختمان آویزانکرده و سیگار میکشد. مرد مسافر سوار ماشین میشود و ماشین به راه میافتد ...
4. تو و بیرون / سواری / نزدیک غروب ادامه...
...راننده نیمنگاهی بهمسافر میاندازد. مسافر چهرهی سردی دارد و روبهرویاش را نگاه میکند.
5. تو و بیرون /سواری /غروب
حالا خیابانها خلوتاست و مثل نماهای اولیه مغازهها و پاساژهای فراوان و نورانی هم در خیابان دیدهنمیشود. سیگار روشننشدهی راننده همچنان لای انگشتانِ دستاش قرار دارد که رویفرمان است. راننده چند بار با حالتی بین ناراحتی و نگرانی مسافر را نگاهمیکند. یکبار مسافر هم بر میگردد و نگاه سردی بهاو میکند. راننده بالاخره تصمیم خود را میگیرد و سیگار را بهلب میگذارد، در جیبهایاش دنبال کبریت یا فندک میگردد که دستِ مرد مسافر فندکی جلو سیگارش میگیرد و روشنمیکند. راننده نگاهی به مرد مسافر میکند. مرد مسافر بهراننده لبخند میزند. راننده سیگار را روشن میکند.
6. تو و بیرون /سواری /غروب
راننده و مسافر از پشت سر (از صندلی عقب) دیدهمیشوند و جادهیخالی رو-به-رو...
7. بیرون /خیابان /غروب
سواری از پشت سر دیدهمیشود که دور میشود و صدای ضبط شنیدهمیشود که روشنشده. عنوانبندی پایانی روی همیننما می آید.
اینفیلمنامه را حدود یکسال پیش بر اساس فکری که دوستم مهدیبهروزینژاد برایام گفت، نوشتم.
پ.ن نهچندان مربوط بهمتن برای نازلی: حتمن اونفیلمنامهی "گربه" باید بازنویسیبشه. من از همانسال یکمدبیرستان که برای تکلیف کلاسام نوشتماش و فقط هم ۱۰ دقیقه زمانبرد!!!!!! دیگر هیچدستکاریای درش انجامندادم!!!! ولی دوستداشتم همانشکلی روی وبلاگ باشد، حس نخستین کار را نمیخواستم از بین ببرم.
1. بیرون /خیابان /صبح زود
خیابان و تقاطعهای خلوت و ساکت که گاهگاهی ماشینی از آنها عبور میکند.
۲. بیرون /خیابان /صبح زود
پاهای یک دختر در حال قدم زدن (نه خیلیآهسته نه خیلیتند) دیدهمیشود. لباس دختر کاملا ساده اما نزدیک به مد روز است. اینها لباسهایی هستند که با آنها بهمدرسه می رود.
۳. تو /اتاق پسر /صبح زود
اتاقخوابی شلوغ و بههمریخته در طبقهی دوم ساختمان که کتابها و مجلههایی در گوشه - و - کنار آن بهچشم میخورد. در انتهای اتاق پنجرهای سرتاسری قراردارد که مشرف به خیابان روبهروی خانه است. سمت چپ اتاق را به ترتیب جارختی، یک کتابخانهی بزرگ (پر از کتابهای فلسفی، تاریخی و سیاسی)، میز کامپیوتر و بخاری اشغال کرده است. روی دیوار هم پسترهایی از فیلمها، هنرپیشهها یا نویسندهگان موردعلاقهی پسر به صورت قاب شده نصب شدهاست (بهطور مشخص پستر فیلم سرخ و عکسی از کریستف کیشلوفسکی). در سمت راست به ترتیب یک کتابخانه به بزرگی قبلی (این یکی پر از رمانهای قدیمی و جدید، فیلمنامه و نمایشنامه، کتابهای سینمایی و کتابهای شعر)، یک قفسه پر از مجله، و تخت پسر قراردارد. میزی هم جلوی قفسهی مجلهها گذاشتهشده که برخلاف بقیهی اتاق کاملا مرتباست. روی آن چند کتاب، یک جاقلمی و یک تختهشاسی که روی آن کاغذ چرکنویس های فیلمنامهای بهنام "تمنّا" وجود دارد گذاشته شده. وضعیت اینمیز بهشکلیست که نشانمیدهد پسر چیزهایی مینویسد و اینمیز فقط برای نوشتن استفادهمیشود. زیر پنجرهی اتاق هم یک مبل تکنفره گذاشتهشده با یک عسلی کوچک.
پسر پشت کامپیوتر نشسته. کامپیوتر را خاموش میکند و از پشت آن بلندمیشود؛ درحالی که خمیازهای میکشد به سمت پنجره میرود پرده را با دست کنارمیزند و از لای پرده بیرون را نگاهمیکند. ابتدا به آسمان و دوردست، بعد به خیابان و تکوتوک عابری که از آن میگذرد. این کار همیشهگی اوست، هر روز صبح. سپس به رختخواب میرود و میخوابد.
۴. تو /اتاق پسر /صبح زود
پسر روی تخت درازکشیده و کتاب میخواند. بعد بلندمیشود و به سمت پنجره میرود و طبق معمول بیرون را نگاهمیکند. دختری را میبیند که پایین پنجرهی اتاقاش ایستاده. دختر مقنعه بهسر، کولهای بر دوش و لباسی ساده اما نزدیک به مد روز بهتندارد. شاید منتظر کسی است، شاید هم نه. دختر مدتی در همان حالت میایستد سپس راهمیافتد و قدمزنان (نه خیلیآهسته نه خیلیتند) در امتداد خیابان دور میشود.
۵. تو /اتاق پسر /صبح زود
پسر به پنجرهی اتاق نزدیکمیشود، پرده را کنار میزند و دختر را پایین پنجره میبیند.دختر سرش را برمیگرداند و به پسر نگاهمیکند. نگاه ایندو چندلحظه با هم تلاقیمیکند. حالتی خاص در چهرهی دختر نقشمیبندد چیزی مثل یک لبخند محو. پسر از پشت پنجره کنارمیرود و بعد از چندلحظه دیدهمیشود که او از خانه خارجشده و بهسمت دختر میرود. پسر با دختر صحبتی میکند سپس با هم در امتداد خیابان شروع به قدمزدن میکنند و از دید خارجمیشوند.
۶. بیرون /خیابان روبهروی اتاق پسر /صبح زود
پسر دیدهمیشود که میآید پشت پنجره، پرده را کنارمیزند و به نقطهای خاص خیره میشود (دقیقن مانند نمای قبل). بعد از چندلحظه از پشت پنجره کناررفته، از خانه بیرونمیآید، با فضای خالی (جایی که در نمای قبل دختر ایستادهبود) صحبتمیکند و در امتداد خیابان شروع به قدمزدن میکند.
۷. تو /اتاق پسر /صبح زود
از پشت پنجرهی اتاق پسر دختر دیدهمیشود که پایین پنجره ایستادهاست.کسی در اتاق حضورندارد. دختر سرش را برمیگرداند و درست عین وقتی که به پسر نگاهکردهبود، بهپنجره نگاهمیکند. بعد از مدتی به شکلی که انگار کسی کنار اش ایستاده به فضای خالی نگاهمیکند و باز بهشکلی که انگار همراهی کنار اش راه میرود، در امتداد خیابان شروع به قدمزدن میکند.
۸. تو و بیرون /اتاق پسر و خیابان /صبح زود
الف- پسر پشت میز نشسته، قلمی در دست دارد و در حالتی خلسهگون فرو رفته
ب- پاهای دختر در حال راه رفتن به همان شکل که در ابتدا دیدهشد، حالا کمکم تمام هیکل او دیدهمیشود. هماندختر پای پنجره است.
الف- پسر از پشت میز بلند می شود و از دید خارج می شود.
ب- دختر قدمزنان از دید خارج می شود.
الف- میز و جای خالی پسر دیدهمیشود.
ب- خیابانهای خلوت و ساکت دیدهمیشوند.
پایان
چند توضیح: در نگارش اینفیلمنامه چندان پابند دستورهای نگارش فیلمنامه نبودهام. همانطور که آمده این ویراست یکم فیلمنامه است و معنیاش ایناست که برای رسیدن به فیلمنامهی نهایی حتمن احتیاج به دستکاریهایی هست. هنگام نگارش اینفیلمنامه احتمالن هفتههای پایانی پاییز یا هفتههای آغازی زمستانِ 84 است.
۱. بیرون /خیابان /شب
در یکخیابان تاریک که بیشتر لامپهای آن شکسته یا خاموش است و فقط نور مغازهها آن را روشنکرده، سواریها با سرعت در حال حرکتاند و به هیچ چیز جز طیکردن هرچهسریعتر مسیر خود توجه ندارند.
ناگهان صدای برخورد یک سواری با چیزی شنیده میشود و در پی آن صدای نالهی دردناک یک گربه و افتادناش وسط آسفالت خیابان .
سواری بی توجه به مسیر خود ادامه میدهد. گربه که لحظهای کف آسفالت افتاده بود، با سرعتی باورنکردی خود را به کنار خیابان میرساند . جفت او کنار خیابان ایستاده و با رسیدن گربهی اول با او گلاویز میشود و قصد شیطنت و بازی دارد؛ اما گربهی اول به محض گلاویز شدن روی زمین میافتد . تصادف شدید بوده و گربه تمام توان باقی مانده را صرف رساندن خود به کنار خیابان کرده .
گربه نفسهای آخر را میکشد و گربهی دوم بالای سرـ اش ایستاده و ناله میکند .
۲. بیرون /خیابان /فردای همانروز
رفتگرهای شهرداری در حال خنده و شوخی با یکدیگر، بیتوجه جسدِگربه را درون ماشین خود میاندازند و دور میشوند .



