"جالب است بدانید که عزتالله فولادوند هم در ترجمهی فارسیای که از قرآن ارائهکرده..."
متن بالا بخشی از توضیح یکی از خبرهای پایگاه «هفتان» است. شاید من اشتباه میکنم و ولی تا آنجا که میدانم آنکسی که قرآن را ترجمهکرده «مهدی فولادوند» است نه «عزتالله فولادوند». فکر میکنم فقط شنیدن اینکه عزتالله فولادوند قرآن ترجمهکرده، اینقدر عجیب باشد که با تحقیق بیشتر دربارهاش نوشتهشود. البته باز میگویم که شاید اشتباه از من است ولی...
پ.ن: البته از آرزوهایام است که روزی کسی همتراز فولادوند یا آشوری قرآن را ترجمهکند.
ارشادیها به مرور زمان محو میشوند اما اهل فرهنگ میمانند. موقعی كه مسووليت وزارت ارشاد را به عهده گرفتم برخی نويسندگان نامدار و شاعران تاثيرگذار كتابهايشان در مديريت گذشته ممنوع شده بود. دو نمونهاش كتابهای شاملو و دولتآبادی بود. اين دو نام كه اشاره كردم از آنجا كه از جنس فرهنگند میمانند و صراف زمانه ارشادكنندگان را مثل غبار محو میكند. در حافظه هيچكس نمیماند كه چرا «كليدر» سالها ممنوع بود. مثل اينكه كسی فرمان دهد كوهنوردان به البرز نروند. پيداست كه اين امريه ارشادی را باد میبرد. همان كه مولوی گفت: گفتوگوهای جهان را باد برد... چنانكه اكنون جايگاه شعر شاملو و رمان كليدر در ادبيات ما از جايگاه وزارت فرهنگ و ارشاد محكمتر است. ممكن است صد سال ديگر وزارت ارشاد نباشد اما مطمئنا شاملو و دولتآبادی خواهند بود.
میدانيد چرا نمیشود مولوی وخيام و نظامی و حافظ و سعدی و... را ارشاد كرد؟ يا بخشهايی از آثارشان را حذف نمود؟ به همين دليل ساده كه در آثار آنان فرهنگ بر ارشاد غلبه كرده است. در يك كلام گویی حافظ آينه تقابل فرهنگ و ارشاد است. محتسب نماينده ارشاد است و حافظ نماينده فرهنگ.
عطاءالله مهاجرانی
[+]
[+]
در ادامهی همان تفسیرهای عجیب-و-غریب از آثار «کامو»، اینجا را هم ببینید.
راستی المیرا درمورد هرمنوتیک کاملن باهات موافقم. وقتی مباحث نظری هرمنوتیک رو میخونی خیلی خوبن ولی وقتی نقدهای این شکلی نوشتهشده رو میبینی، چنان اراجیفی بههم بافتن که نگو!!!
خوب بهطور کاملن ناگهانی، پروژهی ایندوستِ ما دیشب کلید خورد. بنابراین بنده احتمالن یک هفتهیی نخواهمبود. شب تا صبح کاره، صبح تا شب خواب!!! ولی شاید چیزهایی بنویسم از کار در اینبین.
۱. آخه این چهوضعیتییه؟ بیرون که هوا خوبه، پس چرا خونهی ما مثل یخچال میمونه؟
۲. راستی امروز صبح رضا کیانیان اومدهبود "مردم ایرانم سلام". خیلی خوب بود.
۳. خیر سرم گرفتهبودم بخوابم که دوستم زنگ زد گفت یهسیدی مییارم برام رایتکنی، خواب از سرم پرید خوب :(
بابکبیات توی کماس و خانوادهاش برای تٱمین هزینهی عمل پیوند کبد دچار مشکلاند... پس وزارت فرهنگ دارد چهگهی میخورد توی این مملکت خرابشده؟
انگار دوباره داریم میرویم سراغ یککار ترجمهی دیگر. اینبار سهگزینه داریم برای انتخاب: ۱. زندگینامهی مارلونبراندو بهقلم دیوید تامسون. اگر دیوید تامسون را بشناسید متوجهمیشوید که با یکزندگینامهی معمولی مواجهنیستید. کیفیت چاپ اینکتاب عالیاست همهی کاغذها گلاسه و پر از عکسهای دیدنی. اگر اینکار ترجمهشود بههمین شکل هم منتشر خواهد شد. ۲. زندگینامهی مرلینمونرو. اینکتاب ۷۰۰ صفحهاست و دیگر هیچ ناگفتهای دربارهی مونرو باقینگذاشته. ضمنن تصویر جامعی هم از سینمای هالی وود و زندگی پشتپردهی آدمهای مشهور آندوران بهدستمیدهد. ۳.صد نقد بر صد فیلم تاریخسینما از درک مالکوم. اینکتاب از دوتای دیگر خیلی کمجحمتر است امّا ترجمهاش قوقالعاده دشوار تر است. خود ما اینکتاب را خیلی بیشتر از دوتای پیشین دوستداریم ولی همانطور که گفتم ترجمهاش کار دشواری است. ایناحتمال هم وجود دارد که هرکدام ما (من و دوستم) یکی از کتابها را دستبگیریم و کتاب مالکوم را هم بهمرور و مشترک ترجمهکنیم. الان کتاب «زندگینامهی مارلونبراندو» دستِمن است. یک لذتی دارد ورقزدن اینکتاب و تماشای عکسهایاش...
شما اول برین اینجا رو ببینین بعدش هم اینجا رو ببینین.
خوب ما هم اینجا یککم برای اینکار داداشمون تبلیغکنیم!! ولی خداییش نه اینکه چون دادشم باشه دارم لینکشو میذارم. خیلی کار خدایییه بهنظرم. هرچند که اصلن بهدرد ما که ایران زندگیمیکنیم نمیخوره ولی دونستن اینکه همچین کاری شده هم فکر میکنم جذابباشه. مخصوصن اونتیکهش که مثلن یهجایی هستی با یهموسیقیای یا هر چیزه جالب دیگه حالمیکنی، همونجا میتونی اُردر بدی. دیگه اینکه بعدن یادت بمونه اسم آلبوم یا نمونه، حالاش باشه یا نباشه و... همه میره کنار.
اینسخنرانی رئیس موزهی هنرهایمعاصر روی سخنرانیهای احمدینژاد و غلامحسین الهام را سفید کرد:
"بينام و نشان و آرزومندانه با معرفت وه چه بيرنگ و بينشان كه منم مشتركا بر حقيقت باطني خود نامي را كه حكايت از معرفت عرفاني ميكند رقم كمترين و بسيار آثاري كه عشق را بر قامت دوست ردايي نشاندند."
پ.ن: رئیس سابق موزهی هنرهای معاصر را یادتان هست؟ منظورم دکتر علیرضا سمیعآذر است.
والّا بابامجان دروغچرا؟ ما عنوانبندی آغازین «توی گوش سالمام زمزمهکن» را ندیدیم اونشب. بعد نمیدونم چرا فکر کردیم کارگرداناش محمد رحمانیان نیست.
جناب مازی دستِ شما خیلللللی مرسی! مخصوصن به خاطر "فاوست" مورنائو؛ کلی حالکردم.
مکین تو نویسندهبودی و ما خبر نداشتیم؟!! حالا کی از ایران رفتهبودی که داری برمیگردی؟
- مصاحبه آريل شارون نخست وزير اسرائيل (رژيم صهيونيستی) با اين تيتر: "اسرائيل يتيم نيست"
- داستانی حاوی تصويری نامناسب از دفن شهدا
- امتياز دهی به مصرف الكل در يک پرسشنامه
- توهين به ستارخان
فهرست کامل تخلفات "شرق" را اینجا میتوانید ببینید.
پس حالا چیبخونیم؟ این حرفیبود که بلافاصله بعد از اینکه گفتم شرقتوقیفشد از دهن دوستم در اومد. جدی حالا چیبخونیم؟!
المیرا موافقم که شرق اُفتکردهبود ولی خوب همینیکی رو داشتیم دیگه، پریروز هم یک "کتابخانهی شرق" خوب داد بیرون.
نشستهام پای تلهوزیون و بهصحبتهای دکتر امید روحانی (که نمیدانم چهطور شدهبود که پذیرفتهبود و به تلهوزیون آمدهبود) در برنامهی "سینما ماورا" گوشمیکنم که مامان میگه بزن شبکهی ۳ الان نرگس شروعمیشه. بدبختیهای ما از دست اینمجموعه یکی دوتا نیست که!!!
فکر میکنم الان بهترینکلاسهای ادبی-هنری را مؤسسهی "کارنامه" دارد.
آدرس: خیابان وحید دستگردی، خیابان فرید افشار، کوچهی نور، پلاک ۲۴
تلفن: ۲۲۲۷۳۹۱۸ - ۲۲۲۷۳۹۱۷
پینوشت بیربط بهمتن: همینجور بیدلیل الان اینبیت توی ذهنام پیچید:
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت
سعدی
پینوشت باربط بهمتن: خوب اینروزها با آقای گلستان محشوریم، شعر حضرت سعدی هم بهذهنمان میآید. آها الان زنجیرهی حوادث را یافتیم، اینلینک سرود ملی ایران را که روی مسنجر برای همه فرستادهبودیم، خوانندهاش "سالار عقیلی" بود. خوانندهی جوان خوبیست. اینسالار خان عقیلی ظاهرن آلبومی دارند بهنام: "عشق ماند". بعد همه میگویند: عشق مانَد. ما هم هی اعصابمان خورد میشود.
پ.ن باربط بهمتن۲: نثر ما نمیدانم چرا مارانائیک شد!
زنیکهی بیحیا چارتیکه پارچهپاره از خودش آویزونکرده، اسمشو گذاشته لباس.
بهبه، با وقار، خانوم. ببین چهقدر باذوق طراحیشده اینلباس، برازنده زن باوقار مسلمان ایرانی.
در سینما به نمایی که بدون انقطاع فیلمبرداری بشه تیک (take) یا برداشت گفتهمیشه و این اصطلاح "یکتیک" هم از همینجا مییاد. مثلا میگیم: "اینصحنه رو یهتیک بگیریم". این "یهتیک" کمکم وارد گفتگوی روزمرهی ما شده و اینقدر برای خودمون طبیعییه که فکر نمیکردم شاید برای بقیه بیگانه باشه.
راستی جماعت، تلهوزیون "مصائب ژاندارک" رو همینامروز پخشکرد؛ این خبرگزاری مهر آمار غلط دادهبود. برنامهی "سینمایصامت" هم هر روز ساعت ۵ بعد تز ظهر پخشمیشه.
از ساعت ۸ صبح تا ۷ بعدارظهر یکتیک مشغول ترجمهبودم. و بالاخره تمامشد.
مسنجر ما امشب نمیدانم چهمرگش شده باز نمیشود.
مشاور نمیدانم چیچیک آموزش پرورش فرموده اند: روپوش دختران در سال تحصیلیجدید بلندتر و گشادتر (گوینده ی تلهوزیون وطن دقیقاً همینلفظ را بهکار برد) میشود. خدا را شکر. بانییاناش خیر ببیند بهحق علی.
پس آتشزدن كتابخانههاي ايران كار چه كسي است؟
كار يهوديان بود.
متن کامل گلواژههای آقای سلیمینمین را اینجا بخوانید
اي شادي!
آزادي!
اي شادي آزادي!
روزي که تو باز آيي،
با اين دل غمپرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
هـ.ا.سايه، يکي از زيباترين تخلصهاي شاعرانه. اينعکس اينقدر ناز بود که دلام نيومد اينجا نذارمش.
۱. آی حال میدهد دیدن جمال مارادونای نازنین حین بازیهای فوقالعادهی آرژانتین که اینقدر باحال تیماش را تشویق میکند و هیچوقت مثل آن پله و بکنبائر خودش را قاطی زد و بندهای فیفا نمیکند و اصلا اینها را به تخماش هم حساب نمیکند!!!! اصل خوبی مارادونا در اخلاقاش است نه فوتبالش.
۲. اینتیم سوئد و آنمربیاش و هنریکلارسناش را خیلی دوستدارم.
۳. حالام از تیم برزیل بهمخورد.
۴. امیر حاج رضایی هم که از خود است. مثل خودمون منچستری.
۵. حمید صدر دکترای شهرسازی از انگلیس دارد، دو برابر کتابخانهی من فقط کتاب دربارهی فوتبال دارد. بسیاری از بازیهای جامهای جهانی و اروپا را از نزدیک دیده. کتاب در همهزمینهای خیلیزیاد خوانده، فیلم هم خیلیدیده آنهم در سینماهای فرنگ، با بسیاری از بزرگان ادب و هنر از نزدیک دیدار کرده. و درست بههمین اندازه در زمینههای مختلف نامربوط میگوید.
۱.مسابقهی مترسکسازی در "هنرهای زیبا"
۲.مسابقهی نقاشی با موضوع شاهنامه در "هنرهای زیبا"
به نقل از ایرنا: به گزارش روز سهشنبه شبكهخبري بي.بي.سي، اشتباهي كه روز گذشته (دوشنبه) در سالن انتظار شبكه خبري بي.بي.سي رخ داد باعث شد فردي كه براي استخدام به اين شبكه مراجعه كرده بود، به جاي يك كارشناس فناوري اطلاعات به استوديوي ضبط برنامهاي زنده منتقل شود. ادامه...
به گزارش خبرنگار کتابنیوز، بازدید رهبر انقلاب از سالن 7 نمایشگاه کتاب که از ساعت 9تا 12 امروز به طول کشید، حاشیه های خواندنی بسیاری داشت. از جمله رهبر انقلاب، هنگام بازدید از غرفه نشر "ناهید" ـــ ناشر غالب آثار م.الف بهآذین ـــ خطاب به مسئول غرفه فرمودند:"سلام مرا به آقای به آذین برسانید".
رهبری به آذین را مترجمی قوی، با آثاری ارزشمند چون "جان شیفته" ـــ اثر رومن رولان ـــ دانستند و به مزاح پرسیدند: "حق الترجمه ایشان را تمام و کمال می دهید یا نه؟!" ادامه...
«آستينت رو بكش پايين. روسريت رو درست كن.» او ادامه داد: «لباست رو درست كردى يا ببرمت منكرات؟ سوار شو. زنگ بزن پدر و مادرت بيان، با كت و شلوار.»
اهالى محل سرها را از پنجره ها بيرون آورده بودند و دختركى را نگاه مى كردند كه كنار پاجروى پليس اخم كرده، ايستاده بود و نه آستينش پارچه اى براى پايين كشيدن داشت و نه پاچه هاى شلوارش.ادامه...
سایت ایرج جنتیعطایی هم جالببود.
گذشته از این همه مؤلفههای بکر زیباییشناختی!!!
که در این پستر وجود دارد این چیزهایی که دست ایندو تا آقاست من را یاد شمشیرهای لیزری Star Wars میاندازه!!!
سازمان تبليغات اسلامي با صدور بيانيهاي به مناسبت دستيابي غرورانگيز متخصصان كشورمان به چرخهي كامل سوخت هستهيي نامگذاري 20 فروردين هر سال به عنوان «روز ملي فنآوري هستهيي» را خواستار شد.
پ.ن: حالا دیدی چهروز میمونتری دنیا اومدی؟
ایبابا! آخه یکی نیس به این دانشجوهای علامهطباطبایی بگه: در این روزهای جشن ملی تکمیل چرخهی هستهای شما چرا خون خودتون رو با این مسایل بیاهمیت کثیفمیکنین آخه. تازه یکیشون هم یه پلاکارد دستش بود که روش به جای "انرژیهستهای" اشتباهی نوشتهبود "رئیس انتخابی حق مسلم ماست"!!!!!! میبینین تو رو خدا؟ آدم شعار به این مهمی که اهمیتی همپای شعار "استقلال،آزادی، جمهوریاسلامی" داره رو اشتباه مینویسه؟ عجب زمانهای شده...
سرمقالهی شرق امروز به قلم عباس عبدی را که بخشی از آن در بالا آمده حتمن بخوانید.
| شب گذشته مزار "احمد شاملو " در امامزاده طاهر کرج توسط افراد ناشناس تخریب شد . | |
|
سیاوش شاملو - فرزند احمد شاملو در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با اعلام این خبر افزود : طی پنج سال اخیر ، تا امروز چهار سنگ قبر تعویض کرده ام که هر کدام در فروردین ماه ( آغاز هر سال ) تخریب شده اند . |
والّا ما داشتیم یک آزمایشهایی میکردیم، نفهمیدیم چیبهچی شد قالب عوضشد! البته شما هم نمیفهمید چیبهچی شد چون قالب دوباره درستشد. خوب شاید هم بهمید چیبهچی شد چون اول خرابشد؛ بعداً درستشد. به هرحال هرچی که به هرچی شد با عنایت الهی و تدبیر مقام معظم رهبری توطئهی دشمن ناکامشد.
خواندن وبلاگ ابوی سر هرمسمارانا جدأ تجربهی جالبیست. خواندن نوشتههای شخصی یک آدمی از دو نسل قدیمتر از خودم آنهم درقالب وبلاگ خیلی لذتبخش است مخصوصا که این آدم نثر گرم و گیرایی هم داشته باشد.
وبلاگ خانوم شقایق را هم امروز کشف کردم (البته به لطف خودشان) و خیلی لذت بردم از خواندناش. اصلا مگر می شود آدم خوشش نیاید از وبلاگ کسی که "پرواز بر فراز آشیانهی فاخته"ی ملیوش فورمن نازنین را شونصد بار دیده و باز هم نگاه میکند.
بالاخره این نیمفاصلهی لعنتی درست شد. سر یک فرصتی باید زباننگارهی۱ نوشتههای قبلی را هم یکدست کنم.
۱-«زباننگاره» برابرواژهایست که داریوش آشوری برای واژهی «رسم خط» پیشنهاد کرده ومن هم از آن استفاده می کنم.





