تبليغاتX
دفترهای سپید بی‌گناهی
سه شنبه هفتم فروردین 1386
عزت‌الله فولادوند وقرآن؟!!

"جالب است بدانید که عزت‌الله فولادوند هم در ترجمه‌ی فارسی‌ای که از قرآن ارائه‌کرده..."

متن بالا بخشی از توضیح یکی از خبرهای پایگاه «هفتان» است. شاید من اشتباه می‌کنم و ولی تا آن‌جا که می‌دانم آن‌کسی که قرآن را ترجمه‌کرده «مهدی فولادوند» است نه «عزت‌الله فولادوند». فکر می‌کنم فقط شنیدن این‌که عزت‌الله فولادوند قرآن ترجمه‌کرده، این‌قدر عجیب باشد که با تحقیق بیش‌تر درباره‌اش نوشته‌شود. البته باز می‌گویم که شاید اشتباه از من است ولی...

 

پ.ن: البته از آرزوهای‌ام است که روزی کسی هم‌تراز فولادوند یا آشوری قرآن را ترجمه‌کند.

 

نوشته‌شده توسط بامداد در 6:16 | | پیوند به این مطلب
جمعه یازدهم اسفند 1385
سوغاتی!!!
خوب جنبه‌ی سوغاتی ندارم دیگه :دی

Click to show it on original size!

Click to show it on original size!

Click to show it on original size!

نوشته‌شده توسط بامداد در 20:37 | | پیوند به این مطلب
شنبه سی ام دی 1385
فرهنگ و ارشاد

ارشادی‌ها به مرور زمان محو می‌شوند اما اهل فرهنگ می‌مانند. موقعی كه مسووليت وزارت ارشاد را به عهده گرفتم برخی نويسندگان نامدار و شاعران تاثيرگذار كتاب‌هايشان در مديريت گذشته ممنوع شده بود. دو نمونه‌اش كتاب‌های شاملو و دولت‌آبادی بود. اين دو نام كه اشاره كردم از آنجا كه از جنس فرهنگند می‌مانند و صراف زمانه ارشادكنندگان را مثل غبار محو می‌كند. در حافظه هيچكس نمی‌ماند كه چرا «كليدر» سال‌ها ممنوع بود. مثل اينكه كسی فرمان دهد كوهنوردان به البرز نروند. پيداست كه اين امريه ارشادی را باد می‌‌برد. همان كه مولوی گفت: گفت‌وگوهای جهان را باد برد... چنانكه اكنون جايگاه شعر شاملو و رمان كليدر در ادبيات ما از جايگاه وزارت فرهنگ و ارشاد محكم‌تر است. ممكن است صد سال ديگر وزارت ارشاد نباشد اما مطمئنا شاملو و دولت‌آبادی خواهند بود.

می‌دانيد چرا نمی‌شود مولوی وخيام و نظامی و حافظ و سعدی و... را ارشاد كرد؟ يا بخش‌هايی از آثارشان را حذف نمود؟ به همين دليل ساده كه در آثار آنان فرهنگ بر ارشاد غلبه كرده است. در يك كلام ‌گویی حافظ آينه تقابل فرهنگ و ارشاد است. محتسب نماينده ارشاد است و حافظ نماينده فرهنگ.

عطاءالله مهاجرانی

[+]

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:33 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
!Happy Birthday, Edvard Munch

Click to show it on original size!

[+]

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:18 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه پنجم آذر 1385
المیرا «گیگزی» ما رو چشم‌زدی ها!!!!

نوشته‌شده توسط بامداد در 20:39 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه سی ام آبان 1385

در ادامه‌ی همان تفسیرهای عجیب-و-غریب از آثار «کامو»، این‌جا را هم ببینید.

راستی المیرا درمورد هرمنوتیک کاملن باهات موافقم. وقتی مباحث نظری هرمنوتیک رو می‌خونی خیلی خوبن ولی وقتی نقدهای این شکلی نوشته‌شده رو می‌بینی، چنان اراجیفی به‌هم بافتن که نگو!!!

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:46 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385
من نخواهد بیدم

خوب به‌طور کاملن ناگهانی، پروژه‌ی این‌دوستِ ما دیشب کلید خورد. بنابراین بنده احتمالن یک هفته‌یی نخواهم‌بود. شب تا صبح کاره، صبح تا شب خواب!!! ولی شاید چیزهایی بنویسم از کار در این‌بین.

نوشته‌شده توسط بامداد در 6:32 | | پیوند به این مطلب
شنبه بیستم آبان 1385
بیرون هوا خوب است!!!

۱. آخه این چه‌وضعیتی‌یه؟ بیرون که هوا خوبه، پس چرا خونه‌ی ما مثل یخچال می‌مونه؟

۲. راستی امروز صبح رضا کیانیان اومده‌بود "مردم ایرانم سلام". خیلی خوب بود. 

۳. خیر سرم گرفته‌بودم بخوابم که دوستم زنگ زد گفت یه‌سی‌دی می‌یارم برام رایت‌کنی، خواب از سرم پرید خوب :(

نوشته‌شده توسط بامداد در 12:6 | | پیوند به این مطلب
شنبه بیستم آبان 1385
بابک‌بیات در کما به‌سر می‌برد...

بابک‌بیات توی کماس و خانواده‌اش برای تٱمین هزینه‌ی عمل پیوند کبد دچار مشکل‌اند... پس وزارت فرهنگ دارد چه‌گهی می‌خورد توی این مملکت خراب‌شده؟

نوشته‌شده توسط بامداد در 10:34 | | پیوند به این مطلب
شنبه بیستم آبان 1385
سرددددددددددددددددددمه
سرددددددددددددددددددمه! ولی تمبلیم می‌یاد بخاری اتاق‌ام رو تمیز و روشن کنم!!!!
نوشته‌شده توسط بامداد در 6:2 | | پیوند به این مطلب
جمعه دوازدهم آبان 1385
دوباره ترجمه...

انگار دوباره داریم می‌رویم سراغ یک‌کار ترجمه‌ی دیگر. این‌بار سه‌گزینه داریم برای انتخاب: ۱. زندگی‌نامه‌ی مارلون‌براندو به‌قلم دیوید تامسون. اگر دیوید تامسون را بشناسید متوجه‌می‌شوید که با یک‌زندگی‌نامه‌ی معمولی مواجه‌نیستید. کیفیت چاپ این‌کتاب عالی‌است همه‌ی کاغذها گلاسه و پر از عکس‌های دیدنی. اگر این‌کار ترجمه‌شود به‌همین شکل هم منتشر خواهد شد. ۲. زندگی‌نامه‌ی مرلین‌مونرو. این‌کتاب ۷۰۰ صفحه‌است و دیگر هیچ ناگفته‌ای درباره‌ی مونرو باقی‌نگذاشته. ضمنن تصویر جامعی هم از سینمای هالی وود و زندگی پشت‌پرده‌ی آدم‌های مشهور  آن‌دوران به‌دست‌می‌دهد. ۳.صد نقد بر صد فیلم تاریخ‌سینما از درک مالکوم. این‌کتاب از دوتای دیگر خیلی کم‌جحم‌تر است امّا ترجمه‌اش قوق‌العاده دشوار تر است. خود ما این‌کتاب را خیلی بیش‌تر از دوتای پیشین دوست‌داریم ولی همان‌طور که گفتم ترجمه‌اش کار دشواری است. این‌احتمال هم وجود دارد که هرکدام ما (من و دوستم) یکی از کتاب‌ها را دست‌بگیریم و کتاب مالکوم را هم به‌مرور و مشترک ترجمه‌کنیم. الان کتاب «زندگی‌نامه‌ی مارلون‌براندو» دستِ‌من است. یک لذتی دارد ورق‌زدن این‌کتاب و تماشای عکس‌های‌اش...

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:44 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه دهم آبان 1385
Frucall

شما اول برین این‌جا رو ببینین بعدش هم این‌جا رو ببینین.

خوب ما هم این‌جا یک‌کم برای این‌کار داداش‌مون تبلیغ‌کنیم!! ولی خداییش نه این‌که چون دادشم باشه دارم لینک‌شو می‌ذارم. خیلی کار خدایی‌یه به‌نظرم. هرچند که اصلن به‌درد ما که ایران زندگی‌می‌کنیم نمی‌خوره ولی دونستن این‌که هم‌چین کاری شده هم فکر می‌کنم جذاب‌باشه. مخصوصن اون‌تیکه‌ش که مثلن یه‌جایی هستی با یه‌موسیقی‌ای یا هر چیزه جالب دیگه حال‌می‌کنی، همون‌جا می‌تونی اُردر بدی. دیگه این‌که بعدن یادت بمونه اسم آلبوم یا نمونه، حال‌اش باشه یا نباشه و... همه می‌ره کنار.

نوشته‌شده توسط بامداد در 2:23 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه نهم آبان 1385
احمدی‌نژاد و الهام رو سفید شدند!

این‌سخن‌رانی رئیس موزه‌ی هنرهای‌معاصر روی سخن‌رانی‌های احمدی‌نژاد و غلام‌حسین الهام را سفید کرد:

"بي‌نام و نشان و آرزومندانه با معرفت وه چه بي‌رنگ و بي‌نشان كه منم مشتركا بر حقيقت باطني خود نامي را كه حكايت از معرفت عرفاني مي‌كند رقم كمترين و بسيار آثاري كه عشق را بر قامت دوست‌ ردايي نشاندند."

پ.ن: رئیس سابق موزه‌ی هنرهای معاصر را یادتان هست؟ منظورم دکتر علی‌رضا سمیع‌آذر است.

نوشته‌شده توسط بامداد در 2:3 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه هفتم آبان 1385
خود رحمانیان هم هست

والّا بابام‌جان دروغ‌چرا؟ ما عنوان‌بندی آغازین «توی گوش سالم‌ام زمزمه‌کن» را ندیدیم اون‌شب. بعد نمی‌دونم چرا فکر کردیم کارگردان‌اش محمد رحمانیان نیست.

نوشته‌شده توسط بامداد در 14:0 | | پیوند به این مطلب
شنبه بیست و نهم مهر 1385
تشکرجات

جناب مازی دستِ شما خیلللللی مرسی! مخصوصن به خاطر "فاوست" مورنائو؛ کلی حال‌کردم.

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:45 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه شانزدهم مهر 1385
این یعنی‌چی؟؟!!!
این یعنی‌چی؟

نوشته‌شده توسط بامداد در 5:59 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه یازدهم مهر 1385
آندره‌مکین به‌ایران می‌آید!
آندره مكين ـ نويسنده‌ی روس‌تبار فرانسوی ـ اواخر مهرماه جاری به ايران سفر مي‌كند.

مکین تو نویسنده‌بودی و ما خبر نداشتیم؟!! حالا کی از ایران رفته‌بودی که داری برمی‌گردی؟

نوشته‌شده توسط بامداد در 5:7 | | پیوند به این مطلب
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
خرگوش انقلابی دیوانه!!
ناصرخان حافظی ما هم بالاخره وبلاگ زدند.
نوشته‌شده توسط بامداد در 23:3 | | پیوند به این مطلب
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385
خانم‌های کلمبيا مردان را از سکس محروم می کنند!
این‌خبر بی‌بی‌سی خیلی‌توپ بود:

زنان جوان در يکی از خشن ترين شهرهای کلمبيا مردان خود را تهديد کرده اند که تا اسلحه را زمين نگذارند با آنها همآغوشی نخواهند کرد. ادامه...
 
درود بر زنان جوان کلمبیا!
نوشته‌شده توسط بامداد در 13:2 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
چند بند از تومار تخلفات روزنامه‌ی شرق!!!
  • مصاحبه آريل شارون نخست وزير اسرائيل (رژيم صهيونيستی) با اين تيتر: "اسرائيل يتيم نيست"
  • داستانی حاوی تصويری نامناسب از دفن شهدا
  • امتياز دهی به مصرف الكل در يک پرسشنامه
  • توهين به ستارخان

فهرست کامل تخلفات "شرق" را این‌جا می‌توانید ببینید.

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:25 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385
پس حالا چی‌بخونیم؟

پس حالا چی‌بخونیم؟ این حرفی‌بود که بلافاصله بعد از این‌که گفتم شرق‌توقیف‌شد از دهن دوستم در اومد. جدی حالا چی‌بخونیم؟!

المیرا موافقم که شرق اُفت‌کرده‌بود ولی خوب همین‌یکی رو داشتیم دیگه، پریروز هم یک "کتاب‌خانه‌ی شرق" خوب داد بیرون.

نوشته‌شده توسط بامداد در 13:11 | | پیوند به این مطلب
دوشنبه بیستم شهریور 1385
اینم از شرق!
خوب، به‌سلامتی شرق هم توقیف‌شد.
نوشته‌شده توسط بامداد در 21:15 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه هفتم شهریور 1385
ترکش‌های نرگس!

نشسته‌ام پای تله‌وزیون و به‌صحبت‌های دکتر امید روحانی (که نمی‌دانم چه‌طور شده‌بود که پذیرفته‌بود و به تله‌وزیون آمده‌بود) در برنامه‌ی "سینما ماورا" گوش‌می‌کنم که مامان می‌گه بزن شبکه‌ی ۳ الان نرگس شروع‌می‌شه. بدبختی‌های ما از دست این‌مجموعه یکی دوتا نیست که!!!

نوشته‌شده توسط بامداد در 4:10 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه هفتم شهریور 1385
کلاس داستان‌نویسی و چند چیز دیگر...

فکر می‌کنم الان به‌ترین‌کلاس‌های ادبی-هنری را مؤسسه‌ی "کارنامه" دارد.

آدرس: خیابان وحید دستگردی، خیابان فرید افشار، کوچه‌ی نور، پلاک ۲۴

تلفن: ۲۲۲۷۳۹۱۸ - ۲۲۲۷۳۹۱۷  

پی‌نوشت بی‌ربط به‌متن: همین‌جور بی‌دلیل الان این‌بیت توی ذهن‌ام پیچید:

عشق در دل ماند و یار از دست رفت     دوستان دستی که کار از دست رفت

                                                                                         سعدی    

پی‌نوشت باربط به‌متن: خوب این‌روزها با آقای گلستان محشوریم، شعر حضرت سعدی هم به‌ذهن‌مان می‌آید. آها الان زنجیره‌ی حوادث را یافتیم، این‌لینک سرود ملی ایران را که روی مسنجر برای همه فرستاده‌بودیم، خواننده‌اش "سالار عقیلی" بود. خواننده‌ی جوان خوبی‌ست. این‌سالار خان عقیلی ظاهرن آلبومی دارند به‌نام: "عشق ماند". بعد همه می‌گویند: عشق مانَد. ما هم هی اعصاب‌مان خورد می‌شود.

پ.ن باربط به‌متن۲: نثر ما نمی‌دانم چرا مارانائیک شد!

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:50 | | پیوند به این مطلب
شنبه چهارم شهریور 1385
نانش‌نامه‌ی از هفت‌دولت آزاد!!!
حتمن به این آنسیکلوپدیا یک‌سری بزنید. 
نوشته‌شده توسط بامداد در 10:6 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه سوم مرداد 1385
ما اهل‌کوفه نیستیم، علی تنها بماند (در راستای حمایت از طراحان مد ملی-اسلامی)

کيرا نايتلی لباسی از طراح معروف، گوچی، به تن دارد که با الماسهای قديمی تزيين شده

زنیکه‌ی بی‌حیا چارتیکه پارچه‌پاره از خودش آویزون‌کرده، اسمشو گذاشته لباس.

اثر برادران و خواهران طراح مسلمان

به‌به، با وقار، خانوم. ببین چه‌قدر باذوق طراحی‌شده این‌لباس، برازنده زن باوقار مسلمان ایرانی.

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:48 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه یکم مرداد 1385
یک‌تیک

در سینما به نمایی که بدون انقطاع فیلم‌برداری بشه تیک (take) یا برداشت گفته‌می‌شه و این اصطلاح "یک‌تیک" هم از همین‌جا می‌یاد. مثلا می‌گیم: "این‌صحنه رو یه‌تیک بگیریم". این "یه‌تیک" کم‌کم وارد گفتگوی روزمره‌ی ما شده و این‌قدر برای خودمون طبیعی‌یه که فکر نمی‌کردم شاید برای بقیه بیگانه باشه.

راستی جماعت، تله‌وزیون "مصائب ژاندارک" رو همین‌امروز پخش‌کرد؛ این خبرگزاری مهر آمار غلط داده‌بود. برنامه‌ی "سینمای‌صامت" هم هر روز ساعت ۵ بعد‌ تز ظهر پخش‌می‌شه.

نوشته‌شده توسط بامداد در 23:13 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه یکم مرداد 1385
دري‌ر
ظاهراً یه‌نقطه‌ی ي دریر قلب‌به ر می‌شه. می‌نویسم دریر دیده‌می‌شه دربر. خلاصه این که دري‌ر.

نوشته‌شده توسط بامداد در 16:34 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه یکم مرداد 1385
و سپس هیچ‌کس نبود...

از ساعت ۸ صبح تا ۷ بعدارظهر یک‌تیک مشغول ترجمه‌بودم. و بالاخره تمام‌شد.

مسنجر ما امشب نمی‌دانم چه‌مرگش شده باز نمی‌شود.

مشاور نمی‌دانم چی‌چیک آموزش پرورش فرموده اند: روپوش دختران در سال تحصیلی‌جدید بلندتر و گشادتر (گوینده ی تله‌وزیون وطن دقیقاً همین‌لفظ را به‌کار برد) می‌شود. خدا را شکر. بانی‌یان‌اش خیر ببیند به‌حق علی.

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:10 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
لباس جدید منچستر یونایتد

 

نوشته‌شده توسط بامداد در 0:45 | | پیوند به این مطلب
شنبه هفدهم تیر 1385
تخت‌جمشيد را ايرانيان نساخته‌اند!
در گفتگوی عباس سلیمی نمین با سرمایه:

پس آتش‌زدن كتابخانه‌هاي ايران كار چه كسي است؟

كار يهوديان بود.

 

متن کامل گل‌واژه‌های آقای سلیمی‌نمین را این‌جا بخوانید

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:11 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه هفتم تیر 1385
هـ.ا.سایه

اي شادي!

              آزادي!

اي شادي آزادي!

روزي که تو باز آيي،

با اين دل غم‌پرورد

من با تو چه خواهم کرد؟

هـ.ا.سايه، يکي از زيباترين تخلص‌هاي شاعرانه. اين‌عکس اين‌قدر ناز بود که دل‌ام نيومد اين‌جا نذارمش.

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:33 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
حاج‌کاظم در سگ‌کشی ِ قیصر!!!
یک وبلاگ سینمایی دیدم که اسم‌اش سگ‌کشی‌یه، اسم نویسنده‌اش "حاج‌کاظم" و در بخش درباره‌ی وبلاگ هم جمله‌ای از "قیصر" گذاشته. بالای همون جمله‌ی قیصر هم عکس حاج‌کاظمه.
نوشته‌شده توسط بامداد در 20:55 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
جام‌جهانی

۱. آی حال می‌دهد دیدن جمال مارادونای نازنین حین بازی‌های فوق‌العاده‌ی آرژانتین که این‌قدر باحال تیم‌اش را تشویق می‌کند و هیچ‌وقت مثل آن پله و بکن‌بائر خودش را قاطی زد و بندهای فیفا نمی‌کند و اصلا این‌ها را به تخم‌اش هم حساب نمی‌کند!!!! اصل خوبی مارادونا در اخلاق‌اش است نه فوتبالش.

۲. این‌تیم سوئد و آن‌مربی‌اش و هنریک‌لارسن‌اش را خیلی دوست‌دارم.

۳. حال‌ام از تیم برزیل بهم‌خورد.

۴. امیر حاج رضایی هم که از خود است. مثل خودمون منچستری.

۵. حمید صدر دکترای شهرسازی از انگلیس دارد، دو برابر کتاب‌خانه‌ی من فقط کتاب درباره‌ی فوتبال دارد. بسیاری از بازی‌های جام‌های جهانی و اروپا را از نزدیک دیده. کتاب در همه‌زمینه‌ای خیلی‌زیاد خوانده، فیلم هم خیلی‌دیده آن‌هم در سینما‌های فرنگ، با بسیاری از بزرگان ادب و هنر از نزدیک دیدار کرده. و درست به‌همین اندازه در زمینه‌های مختلف نامربوط می‌گوید.

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:8 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
چرا؟
 من درباره‌ی فوتبال هیچ‌چی نمی‌نویسم؟؟؟
نوشته‌شده توسط بامداد در 2:36 | | پیوند به این مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385
دو تا خبر قشنگ!
دیشب توی ایسنا دو تا خبر تصویری خیلی جالب دیدم:

۱.مسابقه‌ی مترسک‌سازی در "هنرهای ‌زیبا"

۲.مسابقه‌ی نقاشی با موضوع شاهنامه در "هنرهای زیبا"

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:20 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
خطاي حرفه‌اي بي.بي.سي در يك برنامه زنده تلويزيوني

به نقل از ایرنا: به گزارش روز سه‌شنبه شبكه‌خبري بي.بي.سي، اشتباهي كه روز گذشته (دوشنبه) در سالن انتظار شبكه خبري بي.بي.سي رخ داد باعث شد فردي كه براي استخدام به اين شبكه مراجعه كرده بود، به جاي يك كارشناس فناوري اطلاعات به استوديوي ضبط برنامه‌اي زنده منتقل شود. ادامه...

نوشته‌شده توسط بامداد در 2:24 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
سلام مرا به آقای "به آذین" برسانید!!!!

به گزارش خبرنگار کتاب‌نیوز، بازدید رهبر انقلاب از سالن 7 نمایشگاه کتاب که از ساعت 9تا 12 امروز به طول کشید، حاشیه های خواندنی بسیاری داشت. از جمله رهبر انقلاب، هنگام بازدید از غرفه نشر "ناهید" ـــ ناشر غالب آثار م.الف به‌آذین ـــ خطاب به مسئول غرفه فرمودند:"سلام مرا به آقای به آذین برسانید".

رهبری به آذین را مترجمی قوی، با آثاری ارزشمند چون "جان شیفته" ـــ اثر رومن رولان ـــ دانستند و به مزاح پرسیدند: "حق الترجمه ایشان را تمام و کمال می دهید یا نه؟!"   ادامه...

نوشته‌شده توسط بامداد در 3:27 | | پیوند به این مطلب
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
لباست رو درست كردى يا ببرمت منكرات؟

«آستينت رو بكش پايين. روسريت رو درست كن.» او ادامه داد: «لباست رو درست كردى يا ببرمت منكرات؟ سوار شو. زنگ بزن پدر و مادرت بيان، با كت و شلوار.»
اهالى محل سرها را از پنجره ها بيرون آورده بودند و دختركى را نگاه مى كردند كه كنار پاجروى پليس اخم كرده، ايستاده بود و نه آستينش پارچه اى براى پايين كشيدن داشت و نه پاچه هاى شلوارش.ادامه...

نوشته‌شده توسط بامداد در 5:15 | | پیوند به این مطلب
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385
گذشته‌خوان‌ها
جالبه، تازه‌گی‌ها زیاد شدن کسانی که مطلب‌های قدیمی وبلاگ رو می‌خونن و برای اون‌ها نظر می‌نویسن.

سایت ایرج جنتی‌عطایی هم جالب‌بود.

نوشته‌شده توسط بامداد در 0:55 | | پیوند به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
تکمیل چرخه‌ی سوخت‌هسته‌یی با شمشیر StarWars!!!

گذشته از این همه مؤلفه‌های بکر زیبایی‌شناختی!!! که در این پستر وجود دارد این چیزهایی که دست این‌دو تا آقاست من را یاد شمشیرهای لیزری Star Wars می‌اندازه!!!

  

نوشته‌شده توسط بامداد در 2:40 | | پیوند به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
۲۰ قروزدین "روز ملی فن‌آوری هسته‌یی"

سازمان تبليغات اسلامي با صدور بيانيه‌اي به مناسبت دستيابي غرورانگيز متخصصان كشورمان به چرخه‌ي كامل سوخت هسته‌يي نامگذاري 20 فروردين هر سال به عنوان «روز ملي فن‌آوري هسته‌يي» را خواستار شد.

پ.ن: حالا دیدی چه‌روز میمون‌تری دنیا اومدی؟  

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:25 | | پیوند به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
ای گم‌راهان به راه راست هدایت‌شوید

ای‌بابا! آخه یکی نیس به این دانشجوهای علامه‌طباطبایی بگه: در این روزهای جشن ملی تکمیل چرخه‌ی هسته‌ای شما چرا خون خودتون رو با این مسایل بی‌اهمیت کثیف‌می‌کنین آخه. تازه یکی‌شون هم یه پلاکارد دستش بود که روش به جای "انرژی‌هسته‌ای" اشتباهی نوشته‌بود "رئیس انتخابی حق مسلم ماست"!!!!!! می‌بینین تو رو خدا؟ آدم شعار به این مهمی  که اهمیتی هم‌پای شعار "استقلال،آزادی، جمهوری‌اسلامی" داره رو اشتباه می‌نویسه؟ عجب زمانه‌ای شده...

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:13 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385
این انقلاب دوم...
مثلاً آن فرد بدوى معناى ضمير مالكيت را نمى فهميد، مثلاً اگر كلمه «تبر» براى او به انگليسى توضيح داده مى شد مى فهميد، اما كلمه «تبر من» را مطلقاً نمى فهميد. آنان حتى كلمه اى مترادف دزدى نداشتند، زيرا در نظام اجتماعى آنان مالكيت وجود نداشت تا... ادامه‌ی مطلب

سرمقاله‌ی شرق امروز به قلم عباس عبدی را که بخشی از آن در بالا آمده حتمن بخوانید.

نوشته‌شده توسط بامداد در 22:27 | | پیوند به این مطلب
یکشنبه بیستم فروردین 1385
مزرعه موسیقی پانک!!!
انیمیشن«حیوانات نوازنده»ساخته می شود! این خبر رو حتمن بخونین خیلی باحاله. من که از حالا منتظر این انیمیشنم.

نوشته‌شده توسط بامداد در 1:29 | | پیوند به این مطلب
شنبه نوزدهم فروردین 1385
در این بن‌بست کج و پیچ سرما...
"خبرگزاری مهر":

شب گذشته مزار "احمد شاملو " در امامزاده طاهر کرج توسط افراد ناشناس تخریب شد .

سیاوش شاملو - فرزند احمد شاملو در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با اعلام این خبر افزود : طی پنج سال اخیر ، تا امروز چهار سنگ قبر تعویض کرده ام که هر کدام در فروردین ماه ( آغاز هر سال ) تخریب شده اند .

وی در ادامه افزود : دو شب پیش که تخریب مختصری صورت گرفت ، نگهبان صحن امام زاده طاهر نسبت به این اتفاق اظهار بی اطلاعی کرده و قول داد در حد امکان از ادامه این مسئله جلوگیری کند ، اما متاسفانه تخریب دیشب عمیق تر بوده و تکه هایی از سنگ قبر نیز که امضای احمد شاملو بر آن منقوش بوده ، مفقود شده است .

سنگ مزار شاملو با آن امضای زیبا پیش از تخریب

نوشته‌شده توسط بامداد در 17:55 | | پیوند به این مطلب
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
درگذشت استاد صنعتی
امسال از همان آغاز با مرگ همراه بود. استاد صنعتی هم درگذشت. اثر "نماز" ایشان را حتما پشت کتاب های بینش اسلامی دوم و سوم دبیرستان دیده اید. البته کتاب های قدیمی بینش چون مثل اینکه عوض شده اند کتاب های بینش زمان ما 
نوشته‌شده توسط بامداد در 1:52 | | پیوند به این مطلب
سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
نفهمیدیم چی‌به‌چی شد!
 

            والّا ما داشتیم یک آزمایش‌هایی می‌کردیم، نفهمیدیم چی‌به‌چی شد قالب عوض‌شد! البته شما هم نمی‌فهمید چی‌به‌چی شد چون قالب دوباره درست‌شد. خوب شاید هم بهمید چی‌به‌چی شد چون اول خراب‌شد؛ بعداً درست‌شد. به هرحال هرچی که به هرچی شد با عنایت الهی و تدبیر مقام معظم رهبری توطئه‌ی دشمن ناکام‌شد.

نوشته‌شده توسط بامداد در 2:18 | | پیوند به این مطلب
جمعه دوازدهم اسفند 1384
Falshback

           خواندن وبلاگ ابوی سر هرمس‌مارانا جدأ تجربه‌ی جالبی‌ست. خواندن نوشته‌های شخصی یک آدمی از دو نسل قدیم‌تر از خودم آن‌هم درقالب وبلاگ خیلی لذت‌بخش است مخصوصا که این آدم نثر گرم و گیرایی هم داشته باشد. 

وبلاگ خانوم شقایق را هم امروز کشف کردم (البته به لطف خودشان) و خیلی لذت بردم از خواندن‌اش. اصلا مگر می شود آدم خوشش نیاید از وبلاگ کسی که "پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته"‌ی ملیوش فورمن نازنین را شونصد بار دیده و باز هم نگاه می‌کند.

 

 

نوشته‌شده توسط بامداد در 17:49 | | پیوند به این مطلب
جمعه دوازدهم اسفند 1384
این نیم‌فاصله‌ی لعنتی!

بالاخره این نیم‌فاصله‌ی لعنتی درست شد. سر یک فرصتی باید زبان‌نگاره‌ی۱ نوشته‌های قبلی را هم یکدست کنم.

 

 


 ۱-«زبان‌نگاره» برابر‌واژه‌ای‌ست که داریوش آشوری برای واژه‌ی «رسم خط» پیشنهاد کرده ومن هم از آن استفاده می کنم.

نوشته‌شده توسط بامداد در 7:28 | | پیوند به این مطلب